می شد یکی از افتخاراتم این باشه که ایرانی نیستم
و از این آدم های گوساله همیشه می ترسیدم
می شد توی اون گندمزار که حصار چوبی داشت قدم می زدم
اصلن هم برام اهمیت نداشت که وقتی با تو توی برگا قل می خوردیم و کسی ما رو می دید
می شد به پلیس کک مکی سلام می کردم و رکاب می زدم
مینیمال نمی نوشتم وکارامو با اسم روشن فکری توجیه نمی کردم
پ.ن: اتفاق بد, بده! تا به حال هم زمان برنگشته که ببینن خیری توش بوده یا نه ! پس shut the fuck up
پ.ن: خب با عرض پوزش به ادامه جلمیخ توجه فرمایید
برچسبها: حال خرابی
01/30 در t 05:51
تاسف عمیق!
01/30 در t 09:05
dige fekr konam joonet be labet reside…
01/30 در t 18:32
بله دو زاریمون افتادش
01/30 در t 20:27
خط رو خط شد ~
01/30 در t 20:29
با اين اوصاف im gonna fuck off
01/30 در t 21:13
استاد ، بیایید با هم خودکشی کنیم . چطوره ؟
01/30 در t 21:35
what ever!
u r my hero
:*
01/31 در t 00:13
and my Master !
01/31 در t 00:38
and my love ~
(GAY Action)
01/31 در t 15:14
این توجیح با اون توجیه فرق میکنه ؟؟!!
01/31 در t 16:11
مرسی!!!
01/31 در t 21:52
پس نظر من کو؟ چرا پاک شده ؟
از ته دل درک کردم چی میگی !!!
02/01 در t 22:40
midooni ke harfe del bazi mogheha nemishe neveshtesh,vali to toonesti,
kash mishod rid be hame chi be ye PP
kash mishod