دلتنگی 204

By SinaTheory

می شد یکی از افتخاراتم این باشه که ایرانی نیستم
و از این آدم های گوساله همیشه می ترسیدم
می شد توی اون گندمزار که حصار چوبی داشت قدم می زدم
اصلن هم برام اهمیت نداشت که وقتی با تو توی برگا قل می خوردیم و کسی ما رو می دید
می شد به پلیس کک مکی سلام می کردم و رکاب می زدم
مینیمال نمی نوشتم وکارامو با اسم روشن فکری توجیه نمی کردم

پ.ن: اتفاق بد, بده! تا به حال هم زمان برنگشته که ببینن خیری توش بوده یا نه ! پس shut the fuck up
پ.ن: خب با عرض پوزش به ادامه جلمیخ توجه فرمایید

برچسب‌ها:

13 پاسخ to “دلتنگی 204”

  1. mhtofighi می گوید:

    تاسف عمیق!

  2. mina می گوید:

    dige fekr konam joonet be labet reside…

  3. raoros می گوید:

    بله دو زاریمون افتادش :(

  4. rrminimalz می گوید:

    خط رو خط شد ~

  5. شلغم می گوید:

    با اين اوصاف im gonna fuck off

  6. Mozee می گوید:

    استاد ، بیایید با هم خودکشی کنیم . چطوره ؟

  7. شقایق می گوید:

    what ever!
    u r my hero
    :*

  8. Mozee می گوید:

    and my Master !

  9. rrminimalz می گوید:

    and my love ~
    (GAY Action)

  10. bizz می گوید:

    این توجیح با اون توجیه فرق میکنه ؟؟!!

  11. SinaTheory می گوید:

    مرسی!!!

  12. یه نقطه‌ای می گوید:

    پس نظر من کو؟ چرا پاک شده ؟
    از ته دل درک کردم چی می‌گی !!!

  13. ahoura می گوید:

    midooni ke harfe del bazi mogheha nemishe neveshtesh,vali to toonesti,
    kash mishod rid be hame chi be ye PP
    kash mishod

پاسخ دهید